تبليغاتX
ایران و ایرانی
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!!
درود بر ایران و ایرانی

مدتهای مدیدی بود که به سبب دلایل گوناگون چون درس و مشقوله های آن از آنچه که هدفم بود دور شدم ولیکن مصمم تر از قبل شده و بر آنم که گامی در این راه بردارم و امید به یاری دوستان و هم اندیشان دارم

تا درودی دیگر بدرود

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 20:55 |

تصرف «انشان» و طلوع دودمان هخامنشيان

طبق نوشته هاي هرودوت و ساير مورخاني كه در زمينه تاريخ ايران باستان تحقيق كرده اند و كشفيات باستانشناسان، هخامنش از بزرگان پارس در اكتبر (نخستين ماه پاييز) سال 675 پيش از ميلاد شهر «انشان ‏Anshan» واقع در 46 كيلومتري شمال شيراز امروز را تصرف كرد كه طلوع دودمان هخامنشيان است. شهر «انشان» يكي از دو پايتخت ايلام بود (ديگري شهر شوش). با اين فتح، نطفه امپراتوري ايران گذاشته شد كه هفت دهه بعد، كوروش دوم (كوروش بزرگ) با تصرف بابل آن را تكميل و در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد در همين شهر آن را اعلام داشت كه شرح آن در استوانه كوروش آمده است. اين استوانه سفالي كه در موزه بريتانيا نگهداري مي شود در سال 1879 در كشفيات باستان شناسي بابل به دست آمد. همين استوانه نخستين منشور ملل و اعلاميه حقوق بشر شناخته شده كه سندي ارجمند و از افتخارات بشر است. در اين استوانه، كوروش از يك حكومت جهاني مركب از ملل متساوي الحقوق كاملا مستقل متحده نام برده و تاكيد بر رعايت حقوق و آزادي هاي انساني و حكومت كردن با رضايت ملت (دمكراسي) و حفظ جان و مال و حيثيت افراد و ساخت دنيايي به دور از ترس، ارعاب، و بي قانوني ياد كرده است.
    پس از همخامنش، به ترتيب تيسپسTeispes، كوروش اول، آريارامنسAriaramnes و كامبيز اول بر پارس به پايتختي انشان حكومت كرده بودند. كوروش دوم (بزرگ) نوه پادشاه وقت ماد بود. پدر كوروش با هدف متحد ساختن دو طايفه ايراني ماد و پارس با «ماندانا» دختر پادشاه ماد كه مادر او نيز دختر پادشاه ليدي بود ازدواج كرده بود. بنابراين كوروش خود را وارث حكومت همه ايران زمين مي دانست و كشور را يكپارچه كرد و زير نظر يك دولت مركزي قرار داد. وي به اخلاقيات و شئون انساني توجه خاص داشت و جنگ او با قوم ماساگتائه (آلان ها) در آسياي ميانه عمدتا به اين دليل بود كه اين قوم اصول ازدواج و ارزش هاي زناشويي را رعايت نمي كردند و معاشرت زن و مرد ميان آنان آزاد بود و چون از استپ هاي شمالي تر به منطقه تاجيكستان امروز نزديك شدند، كوروش واهمه كرد كه روش معاشرت هاي خلاف اخلاق آنان به ايران زمين وارد شود كه به جنگشان شتافت كه در سال 529 پيش از ميلاد جان باخت و جسد او را همان طور كه وصيت كرده بود به زادگاهش بازگردانيدند و دفن كردند و قبر او در طول 25 قرن از گزند زمانه مصون مانده و به ما رسيده است و اينك رسالت محافظت از آن بر عهده ما است.

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 14:16 |

پارس و اقلیم پارس

در جغرافیای دوره اسلامی به جغرافیایی منطقه جنوب ایران گفته می‌‌شده است که البته به مراتب بزرگ‌تر از استان فعلی فارس بوده است و تمامی سواحل خلیج فارس، هرمزگان یزد، اصفهان و بخشی از کرمان را نیزدر بر می‌‌گرفته است در قدیم تمامی سواحل خلیج فارس و دریای عمان با نام بحر فارس یا دریای پارس شناخته می‌‌شده است. بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی (معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی،آمده است، ایالت یا اقلیم فارس جنوب ایران و سواحل خلیج فارس که در غرب آن خوزیه (اهواز و بصره و آپالو (ابله)و در شرق آن مکران، کرمانیاو درشمال شرقی آن خراسان وجود داشت. عربهااین منطقه را اقلیم فارس و مردم این منطقه را فارسی می‌‌نامیدند. اما اروپاییان در تمام دوره‌های تاریخی همه اقلیم‌های ایرانی را پارس و پرسیا می‌‌نامیدند. فارسها قومی از نژاد آریایی هستند که با اسبها و دامهای خود بین دشت و کوهستان گرم سیری و سرد سیری می‌‌کردند. امپراتوری هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تأثیر زیادی گذاشت پارتها و پارسها شیوه زنگی یکسانی داشتند و بهترین اسب سواران بودند به همین دلیل عربهاپس از فتح ایران به بهترین اسب سواران و چابک سوران فارس می‌‌گفتند آنها واژه فارس را جایگزین کلمه عربی جواد، خیل و خیول عربی کردند و امروزه فارس را مترادف با شوالیه و جنگجو نیز بکار می‌‌برند اروپاییان نیز کلمه پارتیزان را از همین ریشه پارتی و پارسی گرفته اند. یکی از معانی پارس اسب می‌‌باشد ایرانیان باستان لقب افراد را برحسب صفت اسب خود تعیین می‌‌کرده‌اند مانند سفید اسب، سه اسب پیر اسب زراسب و.... در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافته‌ای بوده است در سفر نامه فیثاغورس نادرترین نوع اسب جهان نامیده شده‌اند که به آنها پارسی می‌‌گفته اند. اروپائیان که جنوب ایران رابا کلمه پارس می‌‌شناختند همواره سرزمین ایران را پرس - پرسی و پرشیا می‌‌گفتند و این نام را البته بر کل سرزمین و فلات ایران نیزاطلاق می‌‌کردند همانطور که نام شهر مراکش را به کل سرزمین مغرب عربی و نام بندر موسمبیک را بر کل موزامبیک اعمال کردند.

  • در شاهنامه نیز که 800 بار نام ایران برده شده است پارس - زابلستان- خراسان- کرمان - مکران - مازندران - طبرستان - و... نام ایالتهای ایران هستند.
  • معادل پارس و پارسی در سایر زبانها :
  • (در فهرست زیر در صورت لزوم راهنمای تلفظ داخل کمانک آمده).
  • آذربایجانی: farsca / фарсҹа (فارسجا)
  • اردو: فارسی
  • ارمنی: պարսկերեն (پارسکِرِن)
  • ازبکی: forsiy / форсий
  • اسپانیایی: persa
  • اسپرانتو: persa
  • استونیایی: pärsi
  • اسلواکی: perzština
  • اسلوونی: perzijščina
  • آسی: Персиаг (پِرسیاگ)
  • آفریکانس: Persies
  • آلبانیایی: persishte
  • آلمانی: Persisch (پرزیش)
  • امهاری / تیگرینیا: ፐርሲያኛ) pärsiyaña)
  • اندونزیایی: bahasa Persia, bahasa Farisi
  • انگلیسی Persian
  • اوکرائینی: перська (پِرْسکا)
  • اویغور: پارسچه / parsche
  • ایتالیایی: persiano
  • ایرلندی: Peirsis / Peirsis
  • ایسلندی: persneska
  • باسکی: persiaera
  • برتونی: persianeg
  • بلاروسی: пэрсыдзкая (پِرسیدزکایا)
  • بلغاری: персийски (پِرسییْسکی)
  • بنگالی: ফার্সি
  • بوسنیایی: perzijski / перзијски (پِرزییْسکی)
  • پرتغالی: persa
  • پهلوی (پارسی میانه): پارسیک
  • تاتاری: Farsíça (فارسیچه)
  • تاگالوگ: Persiyano
  • تایلندی: ภาษาเปอร์เซีย (پاساپِرسیا)
  • ترکمنی: parsça / парсча (پارسچا)
  • ترکی: Farsça (فارسچا)
  • جونگخا: པར་ཤི་ཡན (پارسیان)
  • چکی: perština (پِرشْتینا)
  • چینی: 波斯语 (بوُسی-یو) / 波斯文 (بوُسی-وِن)
  • خوسا: isi-Persia
  • دانمارکی: persisk
  • روسی: персидский (پِرْسیدْسکییْ)
  • رومانیایی: persană
  • زبان میانجی: persiano
  • زولو: isiPheshiyani
  • ژاپنی: ペルシア語 (پِروشیاگوُ)
  • سندی: فارسی
  • سوئدی: persiska (پِرشیسکا)
  • سواحلی: kiajemi
  • سومالیایی: faarisi
  • صربی: персијски (پِرسییْسکی)
  • عبری: פרסית (پارسیت)
  • عربی: الفارسی -الفارسیّة
  • فارسی تاجیکی: форсӣ (فارسی) / فارسی (fôrsī)
  • فاروئی: persiskt
  • فرانسوی: persan
  • فریزی: Perzysk
  • فنلاندی: persia
  • قرقیزی: фарзча (فارزچا)
  • کاتالان: persa
  • کردی: Farsî
  • کره‌ای: 페르시아어 (پرئوسیائوو pereusiaeo)
  • کروآتی: perzijski
  • گالیک: persa
  • گرجی: სპარსული (اِسپارسولی)
  • گوئارانی: peysiañe'ẽ
  • لائوسی: ພາສາເປີເຊຍ (پاساپوسیا pʰāsāpœ̄siya)
  • لاتین: persice (تلفظ: پرسیکه -- در زبان لاتین «c» همیشه آوای «ک» دارد)
  • لتلندی: persiešu
  • لهستانی: perski
  • لیتوانیایی: persų
  • ماراتی: फ़ार्सी (فارسی)
  • مالایی: bahasa Parsi
  • مالتی: Persjan
  • مجاری: perzsa
  • مغولی: перс (پِرْس)
  • مقدونی: персиски (پِرسیسکی)
  • نپالی: पर्सियन (پارسیان)
  • نروژی: persisk
  • هلندی: Perzisch (پرزیس)
  • هندی: फ़ार्सी (فارسی)
  • ولزی: Persieg
  • ولاپوک: Pärsänapük
  • ویتنامی: tiếng Ba Tư
  • یونانی: περσικά (پِرسیکا)
  • ییدی: פּערסיש (پِرسیش) *

منبع:

  • کتاب خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ.

محمد عجم 1383انتشارات پارت. مبحث پارس و نامهای ایران

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 12:20 |

بهرام چوبين

بهرام ملقب به چوبين ( ژوپين ) ، از مردم ري ، پسر وهرام گشنسب از دودمان بزرگ مهران و بزرگترين سردار هرمز شاهنشاه ساساني بود . فرماندهي قادر وتوانا و محبوب سربازان خويش و در عين حال بسيار مغرور بود و از اين حيث  شبيه بزرگان عهد اشكاني به شمار مي رفت .

بهرام پس از آنكه بر طوايف مهاجم مرزهاي شمالي ومشرق پيروز شد ، تركان را نيز به سختي شكست داد  و حتي خاقان ترك معروف به ( شابه شاه ) را نيز كشت .پس از اين پيروزي ها بهرام به فرماندهي كل نيروي ايران برابر روميان منصوب شد ، اما شكست كوچكي از آنها خورد ، هرمز كه ظاهرا" به دنبال بهانه اي براي عزل كردن بهرام مي گشت با ارسال دوكدان و لباس  زنانه ، وي را به طرز اهانت آميزي از فرماندهي سپاه خلع كرد اما بهرام چوبين از فرمان شاهنشاه سر پيچيد و سپاهيانش را نيز با خود همراه كرد وبا اطمينان از نارضايتي نجبا و موبدان از هرمزد بر او شوريد ( 589 م) .

 در همين ايام بخشي از سپاه ساساني كه حدود نصيبين از نيروهاي روم شكست خورده بودند و از خشم و تنبيه پادشاه مي ترسيدند به سپاه شورشي بهرام چوبين پيوستند و بهرام به قصد بر كنار كردن هرمز به سوي پايتخت روان شد . وي در بين راه و در ري فرمان داد تا  درهم سيمين با تصوير و نام خسرو پسر هرمز ضرب كنند ، بدين ترتيب موفق شد درخاندان ساساني بذر نفاق و اختلاف بيفكند.

خسرو از ترس تنبيه و انتقلم پدر به آذربايجان گريخت .

هرمز كه توان مقابله با بهرام چوبين را در خود نمي ديد و در تيسفون نيز به دليل مخالفت هاي موبدان ونجبا از وي احساس امنيت نمي كرد به بهقباد ( وه كواذ ) نزديك سلوكيه رفت . در تيسفون نيز بستام ( ويتهم ) و بندوي ( وندوي )  vindoe ، داييهاي خسرو با كمك نجبا و بزرگان كه هم ازهرمز ناراضي بودند و هم از غلبه ي بهرام چوبين نگراني داشتند پادشاه را دستگير ، خلع و كور كردند و پسرش خسرو معروف به پرويز را شاهنشاه خواندند .

خسرو پرويز بلافاصله تلاش كرد تا با بهرام كه در نزديك تيسفون مستقر شده بود به توافق دست يابد اما مذاكرات آنها به نتيجه اي نرسيد و بهرام به سوي تيسفون حركت كرد . از آنجا كه سپاه بهرام نيرومند بود ، خسرو به روم گريخت و به امپراتور روم پناهنده شد . بهرام هم فاتحانه وارد پايتخت شد .خسرو پرويز از موريكيوس امپراتور روم درخواست كمك كرد .

موريكيوس قيصر روم خسرو را با سپاهي مدد كرد ، به شرط آنكه شهرهاي دارا ، ميافارقين و قسمتي از ارمنستان به روم واگذار شود . اين پيشامد به نتيجه مطلوب منتهي شد .

بسياري از بزرگان كه طرفدار بهرام چوبين بودند ، او را ترك كردند . پس از جنگهاي خونين ، سپاه روم و ارامنه ي موشل و ايرانياني كه به خسرو پرويز پيوسته بودند ، بهرام را در حوالي درياچه اروميه در آذربايجان شكست دادند ، بهرام به نزد تركان گريخت اما ظاهرا" پس از حدود يكسال به تحريك خسرو پرويز در آنجا كشته شد .

سرگذشت پرحادثه بهرام چوبين در اذهان ايرانيان تاثير زيادي گذاشته است ، بعدها زندگاني او و كارهاي بزرگي كه انجام داد  به شكل افسانه درآمد و داستانهايي كه در اطراف شخصيت و كارهاي حماسي وي ساخته شد ، نام او را تا قرنها در ميان ايرانيان زنده نگه داشته است .

 

 

 

منابع :

1-       ايران در زمان ساسانيان ، آرتور كريستن سن ، ترجمه : رشيد ياسمي ، انتشارات دنياي كتاب ، صص  580-576

2-        تاريخ ايران باستان ، نويسندگان : عبدالحسين زرين كوب و روزبه زرين كوب انتشارات سمت ،صص93-88

3-       گنجينه تاريخ ايران ، عبدالعظيم رضايي ، انتشارات اطلس

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 16:1 |

تاریخچه یزد

الف دوره پيش از اسلام :

از تحولات تاريخي منطقه ي يزد در دوره ي پيش از اسلام اطلاعات دقيقي در دست نيست ، ولي مي توان به كشتار پيروان كيش مهر پرستي توسط اردشير بابكان و به قدرت رسيدن مزدكيان در اواخر دوره ساسانيان كه از مهم ترين حوادث اين منطقه است ، اشاره كرد .

در عصر هخامنشيان و ساسانيان ، براي جلوگيري از هجوم اقوام چادرنشين به يزد ، ناگزير اقدام به احداث دژها ، راهدار خانه ها و چاپار خانه هاي متعدد نمودند كه علاوه بر عملكرد نظامي و تجاري از آن ها به عنوان رباط و بارانداز كاروان ها نيز استفاده مي شد .

در اين دوره زراعت ، دامداري ، نساجي و صنايع دستي در يزد رواج داشت و بازارهاي مناسب براي مبادله ي  كالا نيز به وجود آمده بود كه از مهمترين آن ها مي توان به مراكز خرانق ، ندوشن و عقدا اشاره كرد .

از معروف ترين دژهاي اين دوره ي يزد مي توان به ساعقد ، توران پشت ، اشكذر ، بهاباد ، انارك و اردان اشاره كرد . همچنين دژهاي شهرهاي ميبد ، فهرج ، ابرقو ، انار ، هرات و مروست را نيز مي توان نام برد .

شهر « ايساتيس » كه بناي آن را به اسكندر نسبت مي دهند ، در زمان هخامنشيان نيز وجود داشته است ، ولي اسكندر به نام « كثه » تغيير  داد كه در زبان يوناني به معني زندان است و اين جا محل نگهداري و اسارتگاه اسيران جنگي شد . شهر « كثه »در زمان ساسانيان هم آباد و پا بر جا بوده است . شهر يزد در اين دوره داراي سه قسمت كهنه دژ ، شارستان ، بيرون شهر ( ربض ) بوده است .

 

ب دوره پس از اسلام :

 

يزد در زمان عثمان به دست پسرش سعيد فتح شد و دو قبيله از اعراب فاتح در آن اسكان يافتند . تا پايان دوره ي امويان ، شهر يزد به دست اعراب اداره مي شد . اعراب انواع  ماليات و خراجي را كه از مردم مي گرفتند به مركز خلافت مي فرستادند . در زمان عباسيان ، محمد زبعي از طرف ابومسلم ، عهده دار حكومت يزد شد و در روزگاران آل بويه تا زمان عضد الدوله ، يزد تابع ايالت پارس بود .

از قرن دوم تا چهارم هجري ، همزمان با احياي دولت هاي ايراني كه باعث شد امنيت و آرامش نسبي در سر زمين ايران ايجاد شود ، نيروهاي توليدي منطقه ي يزد از رشد و اعتلايي  مناسب برخوردار شدند و احداث و حفر قنات و نهر آبياري كه منجر به توسعه ي اراضي كشاورزي و باغ ها شد ، رواج يافت .

از يزد در زمان صفاريان ، سامانيان و غزنويان اطلاعات تاريخي اندكي باقي مانده است ، اما در قرن هاي چهارم و پنجم ، شهر يزد به تدريج آباد و بزرگ شد و قلمرو اصلي شهر از حدود شارستان به ربض ها گسترش يافت و نام شهر « كثه » به تمامي ولايات يزد اطلاق شد .

دوران طلايي و شكوفايي يزد در زمان آل بويه و اتابكان بود . در اين دوره مسجدها ، مدارس ، كتابخانه ها  و يك حصار جديد با چهار دروازه بر گرد شارستان يزد احداث شد . بناي مدرسه ي دو منار و آرامگاه علاالدين كالنجار از بناهاي مهم اين زمان هستند كه اولي به نام زندان اسكندر و دومي به نام دروازه ي امام مشهور است . روستاي گرد فرامرز نيز از جمله روستاهايي است كه در اين دوره آباد شد .

اتابكان در سالهاي 536 تا 718 هجري با وجود نابساماني و هجوم طوايف بيگانه به كرمان ، اصفهان و فارس ، به آرامي حكومت كردند . در اين دوره ، يزد در مسير جنوبي جاده ي ابريشم قرار داشت و منسوجات مختلفي كه مواد اوليه ي آن ها از نقاطي مانند استر آباد ، گيلان و مرو مي آمد ، توليد مي شد .

دوري از سرحدات استقرار حكومت آل بويه در اصفهان وفارس ، رونق مبادلات و بازرگاني در قرار گرفتن يزد بر سر راه هاي تجاري و كاروان رو نواحي مركزي و جنوبي ايران ، موجبات رشد و تكامل شهر نشيني اين منطقه را در اين دوره فراهم آورد .

در زمان حمله ي مغول كه با عصر سياهي و شدايد ايراني ها آغاز شد ، نواحي يزد نيز تحت تاثيرات منفي آن قرار گرفت . در پايان قرن هفتم بر اثر سياست هاي مالياتي ايلخاني مغول ، كشاورزي منطقه را به ركود گذاشت و شهرها  نيز از بازارهاي اطراف محروم شدند ، ولي يزد به علت موقعيت خاص ارتباطي از نظر بازرگاني همچنان رونق داشت .آل مظفر يكي از قديمي ترين خاندان هاي ناحيه ي يزد بودند .

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:42 |

آتشگاه اصفهان

 

 

شهر اصفهان : 

قدمت اصفهان به اندازه تاريخ ايران مي باشد . زمان ساخت اين شهر به تهمورث ، سومين شاه پيشدادي مي رسد . نزديك 20 قرن پيش ، مورخ يوناني، استرابو ، از اصفهان بنام مركز امپراطوري ايران نام مي برد . مسلمانان بعداً" آن را « جِي » و سپس شهر را « اسپاهان » يعني شهر اسب سواران نام نهادند . در زمان سلجوقيان ، اصفهان مركزيت مجددي كسب نمود .

كوه آتشگاه : 

كوه كوچكي است كه ارتفاع آن از دشت نزديك 200 متر و مسافت آن از شهر اصفهان حدود 8 كيلومتر مي باشد . در قله اين كوه ، آتشكده اي به همين نام وجود دارد . راه بالا رفتن از كوه يك معبر پر پيچ و خم مي باشد كه از طرف جنوب شرقي از ابتداي دامنه ، با يك سلسله پله هاي طبيعي كه از سنگهاي نتراشيده فراهم گرديده است ، شروع مي شود . اطراف اين كوه ، در تمامي جهات داراي سراشيبي تندي است بجز در يك طرف بخصوص و براي آنكه از آن سمت هم به معبد دسترسي نباشد ، ديواري جهت محافظت بنا شده است .

              

آتشكده اصفهان : 

اين معبد ويران در قله حقيقي كوه آتشگاه واقع شده است و ارتفاع عمارت آن حدود 4 متر و قطر آن نيز قريب 4 متر مي باشد . شكل عمارت هشت گوشه بوده و با خشتهاي بزرگ ساخته شده است . طاق اين بنا گنبدي است كه قسمت زيادي از آن خراب شده است . بناي مزبور ، هشت درگاه در جهات مختلفه دارد . ديوارهاي خشتي طرفين اين درگاه ها كه طاقي روي آنهاست ، ستونهايي بر اين معبد تشكيل داده اند . 
در زير اين بنا ، اساس يا پي مصنوعي ديده نمي شود و عمارت را مستقيما" روي سنگهاي طبيعي بنا گذارده اند . در وسط بنا يك بر آمدگي ديده مي شود كه احتمال مي رود محلي بوده است كه مجمره ي آتش قرار داشته است .
 

           

علاوه بر عمارت معبد ، بقاياي بعضي عمارات كه در اطراف آن بوده ديده مي شود ولي قدري پايين تر از خود معبد است و طرف شرقي و شمال شرقي قله كوه را متصرف است . پي عمارت هاي تخريب شده ي ديگري نيز در ديگر جهات ديده مي شود كه ظاهرا" اين مجموعه حالت يك دژ را داشته است . احتمال مي رود كه اين عمارت ، محل زندگي مغان و يا مخزن خود معبد بوده است . در مورد پيشينه تاريخي اين بنا ، سند محكم و معتبري وجود ندارد ولي اكثر مورخين و محققين آن را به اردشير دراز دست از شاهان هخامنشي كه از425 تا 465 قبل از ميلاد سلطنت داشته است ، نسبت مي دهند .عده اي نيز اين معبد را به ايام ساسانيان و عهد پيروز پسر يزدگرد ( 459 تا 484 ميلادي ) نسبت مي دهند .

      

http://yataahoo.com/

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:38 |

روزهاي هفته و ماه ( قسمت اول )

 در طي تاريخ ، ذهن پويا و دورانديش آدمي ، براي شمارش روزها و نگهداشت حساب روزها ، ظرائف ويژه اي بكار گرفته است تا بسهولت تقدم و تاخر روزها و حساب هفته ها و ماهها را در ذهن نگهدارد . از چرخش آفتاب وماه گرفته تا طالع انسان كه بر گردش ستارگان وابسته ميدانستند ، جملگي به زيبا وجهي در تقويم مخصوصي از سوي باريك انئيشان درج گشته و پشت بند اسامي ويژه روزها و ماهها ، افسانه هاي پر معنا استوار بوده است .

 هر ملتي در قلمرو مغرب زمين ، به سوابق فرهنگي بهره اي در تقويم داشته و افسانه هاي مربوط به اسامي روزهاو حساب ايام و ... افزوده اند در نظر اين مردم ، روزهاي هفته نام از خورشيد و ماه يا خدايان جبار والهه هاي نكو منظر گرفته اند .

.

 آنچه دراین مقاله مياوريم نگاهي گذراست به افسانه هاي مربوط به عناوين روزهاي هفته و سپس نام ماهها در فرهنگ ملل مغرب زمين :


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:33 |

کورش، افتخار ايران

 

بي‌گمان، به باور بيشينه‌ي ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كورش كبير» يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتي به كورش، نه صرفاً از براي فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياري و دانايي سياسي و نظامي كورش و نشانه‌ي توانايي والا و سامان‌مندي حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوري است - بل كه از آن روست كه وي در طول دوران شهرياري خود، به شيوه‌اي سخت انساني و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتي كه در غالب متون تاريخي بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ي ششم پيش از ميلاد، كورش را كسي مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌هاي‌شان را از شادي آكنده و آنان را از اسارت و بيگاري رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن [جاثيه/16] به خواست خداوند، سرور همه‌ي مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدي و وحياني) وي را مسيح و برگزيده‌ي خداوند و مجري عدالت و انصاف مي‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتي كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وي به چشم يك فرمان‌رواي آرماني مي‌نگريستند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:7 |

آيا ايرانيان از دوران اساطيري نفت و گاز را مي شناختند ؟

 

 

اساطير نشاندهنده فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دورانهاي كهن هستند . زبان گوياي تاريخي از دورانهاي پيش از تاريخ . اساطير نماينده تداوم زندگي فرهنگي يك ملت و به نوعي تاريخ آن ملت هستند و بدين ترتيب مي توان تبيين نمود كه هر كدام از نمادهاي اساطيري حاكي از پديده اي حقيقي در روزگاران بسيار دور  ميباشند كه با نگاه تطبيقي و تحليلي مي توانيم نمونه هاي امروزين آن روايتهاي اسطوره اي را در محيط پيرامون خود مشاهده نماييم...

 .

 ...امري كه شواهد فراواني از دورانهاي مختلف در خصوص آن سراغ داريم . مناطق نفت خيز ايران و خصوصا جنوب غرب ايران واجد چشمه هاي خود جوش نفت و تصاعد طبيعي گاز از خلل و فرج زمين بوده اند و از قديمي ترين ايام باستان و خصوصا در تمدن ايلام شواهد فرا.واني از وجود غير طبيعي و استفاده از آن در مهر سازي در دست داريم (8)...

...چشمه هاي خودجوش نفت و گاز منبع لايزال آتشكده هاي جنوب غرب ايران نيز بوده اند و رومن گيرشمن در تحقيقات خود در جنوب غرب ايران به آتشكده هايي اشاره مي كند كه سوخت آنها گاز طبيعي بوده است (9)...

نوشتاری از azfarshid.blogfa.com


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:0 |

بازی های بومی ترکمنها

 

 

فلسفه بازی کودکان آمادگی جسمی وروحی آنها برای مواجهه با مشکلات است وبه همین جهت هر چه گسترده تر وپیچیده تر واجتماعی تر باشد،به آنها نیرووآمادگی بیشترمی دهد و آنها را از وجود روانی هر چه مصونیت یافته تربرخوردار می سازد.

 

انسانها با توجه به مقتضیات زمانی خود ، نیاز به بازی و سرگرمی داشته اند و این نیازها در زمانهای گذشته ، آنزمان که از تلویزیون و رادیو خبری نبود ، شدید احساس می شد. زمانی که همه چیز طبیعی بودوانسانها با خود وطبیعت زندگی می کردند و همیشه باطبیعت درجنگ و ستیز و مبارزه بودند ، به شدت احساس به سلامت جسمانی را در خود می دیدند ، شروع به ابداع بازیهای مختلف با توجه به محیط خود کرده اند. بعضی از این بازیها سازمان یافته و در دوره های بعدی نیز ادامه پیداکرده است. به قول یکی از دوستان که در باره بازیهای بومی و محلی اظهار نظر می کرد و می گفت: بازیهای بومی ومحلی ترکمنها بقدری با برنامه و شکیل است که اگر یک کودک ترکمن در تمام و یا حداقل نیمی از آنها تبحر پیداکرده و سربلند آنها را پشت سربگذارد در آینده هیچ گونه مشکل روحی و جسمی پیدا نخواهد کرد. بله این بازیها بقدری جالب وجذاب هستند که بعضا افراد را مجبور به حرکتهای رزمی میکنند و بعضی دیگر جرات و شهامت را تقویت می کنند و بعضی دیگر نیز اطاعت ورهبری و….

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 13:50 |

7.jpg (37880 bytes)
Ashayer

 

 

zanjan4.jpg (42916 bytes)
A Ghashghayee girl

ghshghai.gif (24329 bytes)
Ghshghayee

gilani.gif (26261 bytes)
Gilani


lori.gif (26899 bytes)
Lori

kashani.gif (25610 bytes)
Kashani

ghoochani.gif (25339 bytes)
Ghoochani

mazandarani2.gif (26044 bytes)
Mazandarani

baloochi.gif (24598 bytes)
Baluchis

torkeman2.gif (21702 bytes)
Turkmen

bakhtiari2.gif (27565 bytes)

bakhtland.jpg (8334 bytes)

danse.GIF (52494 bytes)
Ghashghis's Dance

dance2.GIF (99610 bytes)
Bakhtiari's Dance

 

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت 9:32 |

داریوش بزرگ

 

 
تصویر سنگتراشی شدهٔ داریوش بزرگ از پلکانهای شمالی کاخ آپادانا در تخت جمشید(موزهٔ باستان‌شناسی تهران)
بزرگ شود
تصویر سنگتراشی شدهٔ داریوش بزرگ از پلکانهای شمالی کاخ آپادانا در تخت جمشید(موزهٔ باستان‌شناسی تهران)

داریوش بزرگ (داریوش اول) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) نام و نسب: اسم این شاه در كتیبه‌های هخامنشی داری ووش یا دارای واوش، بزبان بابلی دریاووش و در كتیبه‌های مصریان بزبان مصری آن تریوش و يا تاریوش. و مورخین یونانی: داریس. در تورات: داریوش و دَریاوِش. مورخین رومی، داریوس و در پهلوی: داریو و در كتب مورخین اسلامی بصورت‌های داریوش و داریوس نوشته‌اند.

سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود. خود آريارمنا با فاصلهء پنج نسل به هخامنش ميرسيد. بنابراين داريوش اول خلف هشتم هخامنش است. ويشتاسپ پدر او در زمان كورش ساتراپ (والی) پارس بود. داريوش در آغاز پادشاهی با مشكلات بسياری روبرو شد. غيبت کمبوجیه از ايران چهار سال طول كشيده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر كمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در كشور توسعه داده بود. در نقاط ديگر كشور هم كسان ديگر بدعوی اينكه از دودمان شاهان پيشين هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی كه از زبان داريوش در كتيبه‌های بیستون کرمانشاه از اين وقايع آمده بسيار جالب است. اين كتيبه‌ها يكی بزرگ و ديگری كوچك و بر كوه بيستون كه سر راه كرمانشاه به همدان و در فاصلهء شش‌فرسنگی شهرستان كرمانشاه است قرار دارد و جای آن در حدود ۳۰ متر از زمين بالاتر است. شرح اين شورشها از بند ۱۶ ستون اول كتيبه آغاز ميشود و وقايعی كه ذكر می‌كند بدين قرار است:

  • كشتن گئومات (بردیای دروغین) بدست داريوش.
  • شورش اترین در خوزستان كه خود را شاه خوزستان ناميد و مردم به او گرويدند.
  • شورش بابل و قيام مردی بنام ندی تبير كه خود را بخت النصر خواند و پادشاه بابل گرديد.
  • لشكر فرستادن داريوش به شوش و غلبه بر آترینا و دستگيری و كشتن او.
  • حمله به بابل و گذشتن از دجله و شكست دادن بخت‌النصر.
  • حملات و ياغی‌گری‌های مجدد بخت‌النصر و سرانجام، شكست و دستگيری و كشتن او بفرمان داريوش.
  • طغيان برخی از ايالات در هنگامی كه داريوش در بابل بود از جمله: خوزستان، آشور، مصر، پارت، مرو، سكائیه و نقاط ديگر.
  • سركوبی ياغيان و سركشان كه در اين كار بيش از همه جا شورش‌های ماد و ارمنستان و شورش خراسان (پارت) كه پدر داريوش يعنی ويشتاسب، فرمانروای آن بود وقت داريوش را گرفت و سرانجام همه بكام او پايان يافت.

داريوش اين پيروزی‌ها را در همه جا نتيجهء لطف اهورامزدا ميداند، ميگويد:

«هرچه كردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانيكه شاه شدم، نوزده جنگ كردم. به اراده اهورامزدا لشكرشان را درهم شكستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالكی كه شوريدند دروغ آنها را شوراند. زيرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا اين كسان را بدست من داد و با آنها چنانكه ميخواستم رفتار كردم. ای آنكه پس از اين شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهيز. اگر فكر كنی: چه كنم تا مملكت من سالم بماند، دروغگو را نابود كن...».

در كتيبهء بيستون داريوش از سكاها و جنگی كه با آنها كرده يادآوری نموده است، اما اين قسمت از كتيبه آسيب فراوان ديده و درست خوانده نميشود. مطابق نوشتهء هرودت (در كتاب سوم او) در زمان داريوش در آسیای صغیر نيز زمينهء شورش فراهم شد به اين معنی كه اری‌تس نامی كه از زمان كورش ساتراپ (والی) سارد بود بيهوده با پولی كرات صاحب جزيرهء سامس درافتاد و او را بفريب و خدعه به سارد دعوت كرد و بقتل رساند. داريوش گروهی از پارسيان را برگماشت تا حكم پنهانی كشتن اری‌تس را به سارد بردند و حكم در حضور خود او خوانده شد و پارسيان كه بفرمان داريوش بسيار احترام ميگذاشتند همانجا شمشيرها را برهنه كردند و او را كشتند و به اين ترتيب داريوش خطايی را كه ميتوانست زمينه شورش گردد جبران كرد. طبيبی بنام دموک دس كه در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داريوش افتاده بود، هنگامی كه زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داريوش را درمان ميكرد او را واداشت كه داريوش را به لشكركشی بسرزمين یونان ترغيب كند. بايد خاطرنشان ساخت كه اين پزشك، يونانی بود و داريوش او را از بازگشت بوطن محروم كرده بود. دموك دس بملكه گفته بود كه خود او را بعنوان راهنمای فتح يونان به داريوش معرفی كند و بگويد كه شاه با داشتن چنين راهنمايی بخوبی ميتواند بر يونان چيره شود. اين طبيب يونانی خود را بهمراه هيأتی از پارسيان به روم و يونان رساند و در آنجا بخلاف ميل داريوش، در شهر كرتن كه ميهن اصلی او بود ماند و ديگر به ايران نيامد و هيأت پارسی كه برای آشنا شدن بوضع يونان و فراهم كردن زمينهء تسخير آن ديار رفته بود بی‌نتيجه بميهن بازگشت. در قارهء آفریقا هم، در زمان داريوش اغتشاش و شورشهايی پديد آمد. لازم است گفته شود كه در آن روزگار مصر، لیبی و قسمتهايی ديگر از خاك آفريقای شمالی و شرقی مطيع شاهنشاهی ايران بود و شخصی بنام آریاند از جانب داريوش فرمانروای آنجا بود و چون بداريوش خبر رسيد كه آرياند زمزمهء خودمختاری آغاز كرده و بنام خويش سكهء نقرهء كامل‌عيار زده است شاهنشاه به مصر رفت و او را از ميان برداشت و سپس بمعابد مصر رفت و ضمن احترام فراوان به مجسمه‌های ارباب انواع مصری، كاهن بزرگ سائيس را به تعمير معابد گماشت. و سپس ترتيب آبياری با كاريز را در مصر رايج ساخت. اين خدمات او را در نظر مصريان چنان ارجمند ساخت كه گفتند: او يكی از فراعنهء بزرگ ماست. داريوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سركوبی ياغيان، تشكيلات كشوری و اداری منظمی بوجود آورد كه براساس آن تمام كشورها و ايالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با يكديگر و با مركز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.

لشكركشی داريوش به اروپا: در ازمنهء مختلف تاريخی قبايل سكاها در نقاط مختلف سرزمين وسيعی كه از تركستان روس تا كنارهء دانوب، در مركز اروپا امتداد داشت مسكن داشتند. اين قوم را بسياری از تاريخ‌نويسان آريايی دانسته‌اند و گروهی گفته‌اند كه در ميان آنها از نژاد زرد نيز بوده است. از نظر مذهب معتقد به ارباب انواع بودند و هيكل‌ها و معبدهايی برای الهه‌های خود ميساختند. عادت آنها بر اين بود كه نخستين دشمنی را كه می‌كشتند خونش را ميخوردند و سرهای كشتگان را برای شاه خود ميبردند. در تيراندازی ماهر بودند. دامپروری در ميان آنها رواج داشت. بطور كلی از نظر تمدن در مرحلهء بسيار پستی بوده‌اند. هرودت در شرح حمله داريوش به سكائيه بحث مبسوطی نوشته است كه بی‌ترديد آميخته با داستان‌سرايی و افسانه است و آنچه از گفته‌های او درست مينمايد اين است كه سكاها از جنگ با او احتراز كردند و بداخل سرزمين خود عقب نشستند و چون بيابان وسيع در پيش پای آنها بود، آنقدر داريوش را بدنبال خود كشيدند كه او از ترس قحطی آذوقه تصميم گرفت به ايران برگردد. اما با اينكه در اين حمله پيروزی شاهانه‌ای بدست نياورد سكاها را برای هميشه از حمله به ايران و ايجاد زحمت برای مردم شمال اين آب و خاك منصرف ساخت. از جنگهای ديگر داريوش كه در تاريخ ذكری از آن آمده يكی تسخير تراكیه و مقدونیه در زمان اسكندر اول پسر آمین‌تاس است. دربارهء اين جنگ نيز هرودوت به داستان‌پردازی گراييده و بدان شاخ و برگ داده است. پس از اين ساليانی جزاير بسياری از قسمتهای يونانی‌نشين مديترانه در تصرف پارسيها بود.

تسخير هند: طغيان روح جهانگشايی داريوش او را متوجه پنجاب و سند كرد. در سال ۵۱۲ ق. م. ايرانيان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمين هند را گرفتند داريوش فرمان داد تا كشتی‌هايی بسازند و از طريق دريای عمان به پنجاب و سند بروند. اين دو نقطهء زرخيز و پرثروت برای ايران آنروز بسيار مهم بود. اين چيرگی پارسيان در تاريخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گرديد و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

شورش‌های تازه: در زمان هخامنشيان دولت ايران در ادارهء مستعمرات خود اين سياست را برگزيده بود كه: در هر ايالت يا كشور تسخير شده شخصی را از اهالی آنجا به حكومت ميگماشت و اين شخص با اينكه اهل آن ديار بود چون گماشتهء پادشاه ايران بود هم ميهنانش از او سرمی‌تافتند و او را «تيران» (جبار) ميخواندند. وجود اين جباران در مستعمرات يونانی همواره طغيان‌هايی بوجود می‌آورد و گاهی اوقات حس جهانگشايی واليان ايرانی آسيای صغير، بدون اينكه شاهنشاه ايران اراده كند، انديشهء تسخير يونان را تقويت ميكرد و آنها خودسرانه امر و نهی ميكردند و اين خودسری‌ها ناچار به شورشهای مستعمرات يونانی آسيای صغير و جنگ داريوش با يونان منجر می‌گرديد. اما داريوش با وجود تجهيزات بسيار در جنگ آتن نتوانست پيروزی قابل توجهی بدست آورد و چندين برابر آتنی‌ها كشته داد و بخصوص در جنگ ماراتن نيروی ايران تلفات زيادی داشت و اين شكست ظاهراً نتيجهء اين بوده است كه داريوش برای قوای دشمن اهميت و ارزش زيادی قائل نبود. اما پس از اين شكست و از دست دادن سربازان و قسمتی از كشتيهای جنگی داريوش متوجه شد كه برای جنگ ديگر تدارك بيشتر لازم است و بخصوص سربازان ايرانی علاوه بر مهارت در تيراندازی بايد جنگ تن بتن بياموزند. در خلال اين تدارك و گردآوری سپاهيان زبردست و جنگجويان برجسته، در مصر شورشی برپا شد. بايد يادآوری كرد كه خاك مصر از زمان كمبوجيه مطيع ايران شده بود. اما از آنجا كه مصر يكی از مراكز تمدنهای ديرين مشرق بود و خود را همپايهء ايران و يونان ميدانست تسلط ايرانيان را بر خود سزاوار نميديد و از سوی ديگر چون يونانيها بتحريك و اغوای مصريان ميپرداختند همواره زمينهء شورش در آن سرزمين فراهم بود. داريوش خود را برای سركوبی مصريان و جنگ با يونان آماده كرد. اما پيش از آغاز سفر جنگی خود ميبايست وليعهد خود را تعيين كند. ميان پسران او بر سر اين موضوع نزاع درگرفت. چنانكه گفته شد زن دوم داريوش آتو‌سا دختر كورش بود و داريوش از او چهار پسر داشت كه بزرگترين آنها خشایارشا بود. اما زن اول داريوش، دختر گبریاس، نيز سه پسر آورده بود و در ميان اين هفت فرزند اختلاف هردم بيشتر ميشد. پلوتارك و ژوستن اين نزاع را بعد از درگذشت داريوش ميدانند و بهرحال سرانجام اين گفتگوها چنين شد كه در اثر نفوذ مادر خشارياشا و با توجه باينكه او در دوران پادشاهی داريوش تولد يافته و مادرش نيز دختر كورش بزرگ بوده، خشارياشا به وليعهدی برگزيده شد. داريوش وليعهد خود را برگزيد و هنگامی كه آخرين تداركات خود را برای جنگ مصر و يونان ميديد پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. اين واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده است. آرامگاه داريوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است. داريوش مردی خردمند و با اراده و در بيشتر موارد ملايم و با ملل مغلوب مهربان بود مورخان همگی برآنند كه اگر او پس از كمبوجيه بر تخت نمی‌نشست شاهنشاهی هخامنشی دوام نمی‌يافت و چنان وسعت و قدرتی پيدا نميكرد. در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ايران از يك سو به چين و از سوی ديگر به قلب اروپا و آفريقا ميرسيد.

داستانی از عظمت داریوش بزرگ

بنابه داستان عبدالعظیم رضایی در کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران داریوش در تسخیر کارتاژ که شکست خورده و مردم آن آماده پذیرش شرایط داریوش بودند، ‌به‌جای باجگیری یا تاراج شهر دستور داد که نخست خوردن گوشت سگ میان آنان بازداشته شود و دوم مردم شهر دیگر نباید برای بت خود نوزاد قربانی کنند.( بت آنان گونه‌ای ساخته شده بود که دست‌هایش به گونه افقی رو به جلو دراز شده بود و مردم نوزادی را بر ساعدهای او گذاشته و زیرش آتش روشن می‌کردند تا کباب شود.) دستور داریوش به یک مردم مغلوب در عصری که بیشتر پادشاهان ملل شکست خورده را تارومار کرده و تاراج می‌نمودند، از بزرگ‌ترین افتخارات ایرانیان است.

منابع

  • ايران باستان; پيرنيا
  • تصاویر از LIVIUS
|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 11:8 |

کوروش دوم(کوروش کبیر)

 

بزرگ شود

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده . کوروش سرسلسله هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

توضیح: روز جهانی بزرگداشت کوروش بزرگ 29 اکتبر است

دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی), در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلهٔ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او, چیش‌پیش انشان به حکومت رسید. چیشپیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرشام فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم, اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.

دوره قدرت

تندیس کوروش بزرگ در پارک المپیک سیدنی.سالانه بیش از یک میلیون نفر از این تندیس دیدن می‌کنند.
تندیس کوروش بزرگ در پارک المپیک سیدنی.
سالانه بیش از یک میلیون نفر از این تندیس دیدن می‌کنند.

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید, اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نابونید» پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بزرگ شود
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است .

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 10:55 |

گرشاسپ (پهلوان)

گرشاسپ پهلوان بزرگ ایرانی و نیای بزرگ رستم و ملقب به اژدهاکش است. منظومهٔ گرشاسپ‌نامه از اسدی طوسی در شرح دلاوریهای اوست. این پهلوان از چهره‌های نامدار اساطیر ایران است. او را نباید با گرشاسپ پادشاه پیشدادی اشتباه کرد.

گرشاسپ در اوستا

نام گرشاسپ از اوستایی کِرِساسپَ گرفته شده و به معنی «دارندهٔ اسب لاغر» است. اَترَت (ثریته) پدر گرشاسپ از خاندان سام سومین کسی از مردمان بود که نوشابه آیینی هوم را آماده کرد و به پاداش این کار مقدس دو پسر به نام‌های گرشاسپ و اورواخشیه به او عطا شد.

در اوستا، کتاب دینی زرتشتیان، از گرشاسپ با صفت‌های زبردست، گیسوَر (موبلند) و گُرزبُردار (حامل گرز) یاد می‌شود.

گرشاسپ از جاودانگان و در شمار یاوران سوشیانت (موجود موعود آخرالزمان) است. او نمرده است و تا روزگار سوشیانت در خواب خواهد بود.در این هنگام ضحاک از بند فریدون می‌‌گریزد و گرشاسپ او را نابود می‌‌کند

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سوم خرداد 1385 ساعت 10:44 |

تاريخچه فرش ايران


قديمي ترين فرش دستباف ايراني در سال 1949 در دومين مرحله كاوشهاي باستان شناس روسي، رودنكو در منطقه پازيريك كشف و به نام فرش پازيريك ناميده شد. رودنكو در كتابي كه به مناسبت اين اكتشافات در سال 1953 در روسيه منتشر كرد، درباره فرش مكشوفه توضيحات مفصلي نگاشت و آن را صراحتاً كار ايران و قديمي ترين فرش ايراني در دنيا بيان نمود. او نوشت:" بدون اينكه بتوانيم به طور حتم بگوييم اين فرش كار كداميك از سرزمين هاي ماد-پارت(خراسان قديم) يا پارس است.تاريخ فرش مذكور و پارچه هايي كه در پازيريك كشف شد قرن پنجم و يا اوايل قرن چهارم يش از ميلاد تشخيص داده مي شود. " سپس او اضافه مي كند: " تاريخ اين قالي از روي شكل اسب سواران معلوم مي شود. طرز نشان دادن اسبهاي جنگي كه به جاي زين قالي برپشت آن آنها گسترانده اند و پارچه روي سينه اسب از مشخصات آشوريها مي باشد اما در روي فرش پازيريك ريزه كاريهاي مختلف و طرز گره زدن دم اسبها، در نقوش برجسته تخت جمشيد نيز ديده مي شود. "
  در زمان تسلط مغولها (قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادي) قالي بافي به سطح بسيار رفيعي از زيبايي و تكنيك رسيد. شكوفايي اين صنعت شايد با حكومت غازان خان (1307-1295 ميلادي) مصادف بود. اما اوج قالي كلاسيك ايراني را كه از آن با رنسانس قالي ايران ياد مي شود زمان سلاطين صفوي (1722-1587 ميلادي) به ويژه زمان حاكميت شاه طهماسب اول(1587-1524 ميلادي) و شاه عباس كبير(1629-1587 ميلادي) ثبت كرده اند. از اين دوران حدود 3000 تخته فرش به يادگار مانده كه در موزه هاي بزرگ دنيا و يا در مجموعه هاي شخصي نگهداري مي شوند.
 در اين دوران در كنار قصر هاي پادشاهان كارگاههاي قالي بافي بنا شدو مراكز گوناگون كه قبلاً در تبريز، اصفهان، كاشان، مشهد، كرمان، جوشقان، يزد، استرآباد، هرات و ايالات شمالي نظير شيروان، قره باغ و گيلان وجود داشتند توسعه و رونق بيشتري گرفتند.
 در همان زمان، نقاشان و نگارگران بلند پايه طرحهاي خلاصه شده و تركيبي ترنج در وسط قالي و لچكها را درآن وارد كردند. يعني همان طرحي كه قبلاً به زيباترين وضعي در قرن پانزدهم روي جلد كتابهاي ارزشمند به كار مي رفت.
 با اشغال كشور بوسيله افغانها(1722-1721 ميلادي) اين صنعت رو به انحطاط گذاشت.
در قرن نوزدهم قاليهاي ايراني، به ويژه فرشهاي نفيس ناحيه تبريز به اروپا راه يافتند. از سوي كشورهاي اروپايي نمايندگاني به تمام كشورهاي مشرق زمين گسيل شدند و با رقابت بسيار فشرده كليه فرشهاي كهنه و عتيقه را گردآوري كرده به قسطنطنيه كه هنوز هم مهمترين بازار قالي مشرق زمين بود فرستادند.
 با به پايان رسيدن منابع فرشهاي كهنه، شركتهاي انگليسي(زيگلر 1883م) آمريكايي و آلماني به طور نامحدود اقدام به تأسيس كارگاههايي در تبريز، سلطان آباد(اراك)، كرمان كردند. اين روال تا جنگ جهاني اول كه توليد قالي به طور قابل توجهي افزايش يافته بود ادامه داشت.
فرايند بافت
مراحلي كه براي شروع بافت يك فرش مي بايست رعايت گردد عبارتند از:
1- آماده سازي مواد اوليه شامل نخ چله، نخ پشمي(خامه)، نخ پود.
2- آماده سازي دستگاه(دار) و ابزار.
3- آماده سازي نقشه مورد نظر.
4- چله كشي(نصب نخ چله يا تارها بر روي دار قاليبافي)
5- بافت گليم، ابتداي فرش.
6- ساده بافي ابتداي فرش، انجام عمل گره زدن بر روي تارها به وسيله خامه.
7- نقشه خواني، انجام عمل گره زدن براساس خانه هاي رنگي نقشه.
8- انجام عمل پودكشي(پود زير يا ضخيم و پود رو يا نازك) و عمل كوبيدن پودها.
9- شيرازه پيچي كناره ها.
10- عمل كوبيدن رج ها و قيچي زدن سرپرزهاي اضافي.
11- رعايت در جلوگيري از معايب احتمالي هنگام بافت.
12- پايين كشي: اتمام كار يك فرش بافته شده.
توضيح اينكه در يك فرش تراكم گره ها و ظرافت آنها نمايانگر ميزان مرغوبيت و كيفيت فرش است. بدين معني كه هر چه تعداد گره ها زيادتر و در اصطلاح فرشبافي هر چه پرتر باشد كيفيت آن بالاتر خواهد بود.
بطور كلي در قاليبافي ايران دو گروه متداول است:
1- گره تركي(قيورد-متقارن)تبريز، هريس همدان، عشاير فارس و ....
2- گره فارسي (سنه-نامتقارن) فارسي زبانان، اراك، اصفهان، مشهد، بيرجند و كرمان، نائين، كاشان، قم و .... 3- رجشمار رجشمارهاي رايج در فرشبافي ايران از 20 تا 90 رجي مي باشد

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 10:37 |